banner

چگونه با هر کسی گفتگوهای عمیق‌تری داشته باشیم ؟

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چطور می‌توان از دیوارهای سرد بی‌تفاوتی و هدفون‌های بزرگ در گوش غریبه‌ها عبور کرد و به دل یک گفتگوی پرمعنا و صمیمانه رسید؟این مقاله با بررسی ترفندهای روان‌شناختی و تجربیات واقعی نشان می‌دهد که چطور با برداشتن چند قدم شجاعانه، پرسیدن سوالات هوشمندانه و گوش دادن همدلانه، گپ‌وگفت‌های سطحی روزمره را به ارتباطاتی عمیق، لذت‌بخش و تحول‌آفرین تبدیل کنید.

بیشتر مردم به سرعت وارد خودروی رابرت روبل می‌شوند، هدفون‌های خود را در گوش می‌گذارند و نشان می‌دهند که تمایلی به صحبت کردن ندارند. روبل هشت سال و نزدیک به ۱۲ هزار سفر لایفت را صرف تلاش برای تغییر نظر آن‌ها کرده است. زمانی که او به مقصد آن‌ها می‌رسد، تعداد شگفت‌انگیزی از مسافران هدفون‌های خود را برداشته‌اند و برخی به او گفته‌اند که این بهترین گفتگویی بوده که در طول هفته‌های گذشته داشته‌اند. در حالی که بسیاری از ما تصور می‌کنیم غریبه‌ها می‌خواهند تنها باشند، روبل مدرکی زنده و پرانرژی است که نشان می‌دهد ما اغلب در اشتباه هستیم؛ و فاصله بین یک گپ‌وگفت کوتاه و سطحی با یک گفتگوی واقعی و عمیق، کوتاه‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد.

روش او بیش از آنکه ناشی از جذابیت ظاهری باشد، بر پایه توجه است. پیش از آنکه این راننده ۶۰ ساله ساکن آتلانتا از کنار جدول خیابان حرکت کند، جزئیات کوچک را بررسی کرده است؛ یک لباس ورزشی تیم، یک کارت شناسایی کاری، یا خستگی ناشی از یک روز طولانی؛ و رویکرد خود را متناسب با آن فرد تنظیم می‌کند. او دریافته است که مسافران جوان‌تر با شنیدن نام بازیکنی مانند لبرون جیمز به وجد می‌آیند اما نسبت به تیم محلی بی‌تفاوت هستند، در حالی که افراد مسن‌تر ترجیح می‌دهند درباره تیم‌ها صحبت کنند تا نام بازیکنان. با این حال، جمله آغازین او به شکل شگفت‌انگیزی ساده است: او می‌پرسد که نام مسافر چگونه تلفظ می‌شود.

او می‌گوید: «من موضوعی را مطرح می‌کنم تا ببینم آیا به آن علاقه نشان می‌دهند یا خیر، و معمولاً پاسخی دریافت می‌کنم.» و در مورد هدفون‌ها؟ «آن‌ها یا هدفون را روی گوش خود نگه می‌دارند و با من صحبت می‌کنند، یا یکی از آن‌ها را برمی‌دارند، یا به طور کامل آن را از گوش خود خارج می‌کنند.»

آنچه روبل از طریق آزمون و خطا به آن دست یافته، توسط پژوهشگران اندازه‌گیری و اثبات شده است. نیکلاس اپلی، دانشمند علوم رفتاری در دانشگاه شیکاگو و نویسنده کتاب «کمی اجتماعی‌تر: چگونه انتخاب‌های کوچک باعث ایجاد شادی، سلامت و ارتباطات غیرمنتظره می‌شوند»، می‌گوید که مردم میزان علاقه دیگران به برقراری ارتباط و همچنین احساس خوبی را که یک گفتگوی عمیق‌تر ایجاد می‌کند، بسیار کمتر از حد واقعی تخمین می‌زنند. تحقیقات او نشان می‌دهد که ما خود را برای یک موقعیت ناخوشایند و دستپاچه‌کننده آماده می‌کنیم، اما در نهایت شادتر، متصل‌تر و درک‌شده‌تر از آنچه پیش‌بینی می‌کردیم، از آن گفتگو خارج می‌شویم.

مهارت‌هایی که شما را به این نقطه می‌رسند، قابل یادگیری هستند. در ادامه روش‌هایی برای تبدیل یک گفتگوی سطحی به یک گفتگوی پرمعناتر آورده شده است.

نفر اولی باشید که شروع می‌کند

سخت‌ترین بخش هر گفتگوی عمیق، لحظه پیش از شروع آن است و یک نفر باید تمایل داشته باشد که اولین قدم را بردارد. آلیسون وود بروکز، استاد دانشکده بازرگانی هاروارد و نویسنده کتاب «گفتگو: علم مکالمه و هنر خودِ واقعی بودن»، می‌گوید: «گفتگوهای پرمعنا معمولاً نیازمند یک ریسک کوچک برخاسته از ایمان و یک لحظه کوتاه از شجاعت هستند. یک نفر باید شروع‌کننده باشد.»

شما می‌توانید با به اشتراک گذاشتن اطلاعات کوتاهی درباره خود، این قدم اول را آسان‌تر کنید. بروکز می‌گوید: «افشاگری و صحبت از خود واگیردار است. وقتی یک نفر موضوعی کمی شخصی‌تر، خنده‌دارتر یا آسیب‌پذیرتر را به اشتراک می‌گذارد، طرف مقابل نیز alpine این اجازه را در خود می‌بیند که همین کار را انجام دهد.»

اپلی یک همکار شکاک را به یاد می‌آورد که تصمیم گرفت این ایده را در قطاری از سانفرانسیسکو به لوس‌آنجلس آزمایش کند. زنی در کنار او نشست که یک سگ کوچک پومرانیان در کیف حمل حیوانات داشت و همکار او گفتگو را با تعریف کردن از سگ آغاز کرد. تا پایان سفر، آن زن به او گفت که چگونه در یک خانواده مذهبی سخت‌گیر بزرگ شده، در نوجوانی تا آستانه یک ازدواج اجباری رفته و سپس از خانواده و کلیسای خود جدا شده است؛ و هر دوی آن‌ها در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، یکدیگر را در آغوش کشیدند. اپلی می‌گوید: «این اولین باری بود که او واقعاً تلاش کرد چنین کاری را انجام دهد.»

از موارد کوچک شروع کنید، سپس عمیق‌تر شوید

در برابر تمایل به شیرجه زدن مستقیم در مباحث عمیق مقاومت کنید؛ این کار معمولاً نتیجه عکس می‌دهد. آرتور آرون، روان‌شناس دانشگاه استونی بروک که مطالعه مشهور «۳۶ سوال» را برای کمک به نزدیک شدن غریبه‌ها به یکدیگر طراحی کرده است، می‌گوید: «پرسیدن سوالات خیلی زیاد و خیلی سریع، کمی ترسناک است.»

در عوض، به ارتباط به عنوان چیزی نگاه کنید که در مراحل مختلف شکل می‌گیرد. آرون می‌گوید: «شما کمی صحبت می‌کنید؛ نه خیلی عمیق؛ سپس کمی عمیق‌تر می‌شوید و به تدریج به سمت موضوعات عمیق‌تر حرکت می‌کنید. این روش معمولاً بهترین بازدهی را دارد.»

سوالات آرون نیز از همین منطق پیروی می‌کنند. آن‌ها با موضوعات سبک آغاز می‌شوند؛ مانند «یک روز کامل و بی‌نقص از نظر شما چگونه است؟»؛ و به آرامی وارد حوزه‌های شخصی‌تر می‌شوند. سنگین‌ترین سوالات در پایان کار مطرح می‌شوند: برای مثال، چه احساسی خواهید داشت اگر مادرتان فوت کند، یا اگر می‌دانستید فردا خواهید مرد، بیش از همه چه چیزی را می‌خواستید به یک فرد مورد علاقه خود بگویید. این سوالات می‌توانند پس از شکل‌گیری اعتماد بسیار تاثیرگذار باشند، اما به عنوان یک جمله آغازین؟ تعجب نکنید اگر طرف مقابل شروع به جستجوی راه‌های فرار کند.

آرون می‌گوید: «شما نمی‌خواهید به آن‌ها فشار روانی وارد کنید. باید از موضوعاتی شروع کنید که کمتر حیاتی و حساس هستند.»

فراتر از واقعیت‌های محض بروید

نیازی نیست اصول گفتگوهای روزمره، مانند پرسیدن درباره شغل افراد را کنار بگذارید. فقط باید از آن‌ها به عنوان یک سکوی پرتاب استفاده کنید. اپلی می‌گوید: «تغییر مسیر از سوالاتی درباره "چه چیزی" به سوالاتی درباره "چرا"، روش خوبی برای رسیدن به یک گفتگوی واقعی است.» اغلب، این کار تنها با کمی تغییر دادن سوالی که در هر صورت می‌پرسیدید، انجام می‌شود. «شغل شما چیست؟» تبدیل می‌شود به «لذت‌بخش‌ترین بخش کار شما چیست؟» «کجا بزرگ شده‌اید؟» تبدیل می‌شود به «بزرگ شدن در آنجا چگونه بود؟» همان قلمرو است، اما اکنون شما درباره خود فرد سوال می‌کنید، نه فقط درباره واقعیت‌های زندگی او.

او می‌گوید: «سوال دوم شما می‌تواند از یک موضوع سطحی به موضوعی درباره خود فرد تغییر کند؛ باورهای آن‌ها، احساساتشان، آنچه دوست دارند، و علت انجام کارهایشان.» اگر با کنجکاوی واقعی وارد گفتگو شوید، کل این فرآیند آسان‌تر می‌شود: «اگر به کسی علاقه‌مند شوید، سوالات خود به خود به ذهن شما خطور خواهند کرد.»

وقتی کمی صمیمیت ایجاد کردید، داشتن یک سوال قابل اعتماد و آماده برای استفاده کمک‌کننده خواهد بود. آرون چند سوال آزمایش‌شده را برای همین لحظه در ذهن خود آماده نگه می‌دارد: «در حال حاضر چه چیزی در زندگی شما واقعاً پرمعنا است؟»، «مشتاقانه منتظر چه چیزی هستید؟» و «در حال حاضر با چه چالشی دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟» او می‌گوید: «آن‌ها یک دقیقه به آن فکر می‌کنند و سپس چیزی می‌گویند؛ و معمولاً گفتگو از همان‌جا اوج می‌گیرد.»

به پرسیدن سوال بعدی ادامه دهید

بیشتر ما تمام انرژی خود را صرف طراحی یک سوال آغازین هوشمندانه می‌کنیم و سپس برای تغییر موضوع دستپاچه می‌شویم. با این حال، بروکز می‌گوید: «معجزه اغلب در سوالات دوم، سوم و چهارم رخ می‌دهد. دنبال کردن کنجکاوی یک فرد به جای پرش به یک موضوع جدید نشان می‌دهد که شما واقعاً به او علاقه‌مند هستید.»

سوال بعدی معمولاً در دل پاسخ نهفته است. بروکز می‌گوید: «اگر کسی به سفر اخیر خود اشاره کرد، بپرسید چه چیزی بیشتر از همه او را شگفت‌زده کرده است. اگر به کار خود اشاره کرد، بپرسید در حال حاضر چه چیزی او را هیجان‌زده می‌کند. اگر به خانواده خود اشاره کرد، بپرسید اخیراً چه چیزهایی از فرزندان خود یاد گرفته است.» قانون تجربی او زمانی که مطمئن نیستید به کدام سمت بروید این است: «هنگام تردید، سوال بعدی را بپرسید.»

به آن‌ها نشان دهید که واقعاً گوش می‌دهید

یک گفتگوی عمیق‌تر تنها بر پایه سوالات عالی شکل نمی‌گیرد. این موضوع به این بستگی دارد که آیا طرف مقابل احساس می‌کند شنیده می‌شود یا خیر.

به گفته آرون، این امر به سه چیز بستگی دارد: نشان دادن اینکه متوجه صحبت‌های آن‌ها می‌شوید، تایید اینکه چرا ممکن است چنین احساسی داشته باشند، و ابراز اینکه به آن‌ها اهمیت می‌دهید. او این مفهوم را در سه کلمه خلاصه می‌کند: «درک، تایید و اهمیت دادن.»

این کار نیازمند یک پاسخ کاملاً حرفه‌ای و بی‌نقص نیست. گاهی اوقات به سادگی گفتن این جملات است: «می‌توانم درک کنم چرا این موضوع شما را ناراحت کرده است» یا «این موضوع به نظر بسیار مهم می‌رسد.» او می‌گوید هدف، حل کردن مشکل آن فرد نیست؛ بلکه نشان دادن این است که شما همراه و هم‌دل با او هستید.

گفتگو را به بازجویی تبدیل نکنید

یک نکته ظریف در مورد تمام آن سوالات پیگیری وجود دارد: اگر تعداد زیادی از آن‌ها را پشت سر هم بپرسید، یک بازجویی ساخته‌اید، نه یک ارتباط. بروکز می‌گوید: «یک گفتگوی خوب صرفاً یک تمرین برای جمع‌آوری داده (سوالات خیلی زیاد) یا یک سخنرانی یک‌طرفه (سوالات خیلی کم) نیست. این یک فرآیند مشترک برای کشف کردن است.» راه حل این است که تبادل دوطرفه را حفظ کنید؛ پیش از پرسیدن سوال بعدی، چیزی از خودتان را به اشتراک بگذارید تا گفتگو حالتی متقابل داشته باشد.

تمرین کنید؛ آسان‌تر می‌شود

اگر همه این موارد هنوز برای شما دلهره‌آور به نظر می‌رسد، تنها راه درمان واقعی، تکرار و تمرین است. اپلی می‌گوید: «راه تغییر دیدگاه در این زمینه، کسب تجربیات فراوان است. این تنها راهی است که می‌شناسیم؛ بیرون بروید و آن را تمرین کنید.»

نتیجه این کار بزرگ‌تر از یک گفتگوی خوب است. او می‌گوید: «این کار به شما قدرت می‌دهد. ما خیلی وقت‌ها از برقراری ارتباط و تعامل با دیگران خودداری می‌کنیم، چون به شدت نسبت به عواقب آن بدبین هستیم.»

هرچه بیشتر این کار را انجام دهید، بیشتر متوجه می‌شوید که اکثر مردم بیش از آنچه به نظر می‌رسد، مایل به عمیق‌تر شدن در گفتگو هستند. بروکز می‌گوید بسیاری از ما صرفاً منتظر اجازه‌ای هستیم تا کمی با یکدیگر انسانی‌تر رفتار کنیم. و نکته اصلی همین است. بهترین گفتگوها بازجویی یا اعتراف نیستند. آن‌ها شامل «دو نفر هستند که جنبه‌های جالب، پرمعنا و انسانی یکدیگر را کشف می‌کنند و در این مسیر لذت می‌برند.»

این مطالب را نیز ببینید
  • چگونه از صفر شروع کنیم و پولدار شویم
    چگونه از صفر شروع کنیم و پولدار شویم
  • مشاغل خانگی پردرآمد برای زنان: ایده‌های ناب برای مشاغل پردرآمد بانوان
  • بهترین مسیریاب های ایرانی ( نظرسنجی )
    بهترین مسیریاب ایرانی
  • بهترین مرکز ناباروری در ایران

banner