
راهنمای کاربردی والدین برای مدیریت قشقرق کودکان و پرورش هوش هیجانی
در دنیای پرچالش والدگری، مواجهه با قشقرق و رفتارهای هیجانی کودکان یکی از بزرگترین آزمونهای صبوری است. روانشناسان بر این باورند که نوع واکنش شما به این رفتارهای پرچالش، کلید اصلی ساخت هوش هیجانی و آینده روانی فرزندتان خواهد بود.
والدینی که در مدیریت کجخلقی و قشقرق کودکان واقعاً استاد هستند، ۵ کار انجام میدهند؛ روانشناسان میگویند فرزندان این افراد به هوش هیجانی بالاتری دست مییابند
کودکان معمولاً احساسات خود را در قالب رفتار و عمل نشان میدهند. کودکان نوپا وقتی به خواستهشان نمیرسند، جیغ میکشند و محکم دست و پا میزنند. دانشآموزان مقطع متوسطه وقتی عصبانی میشوند، با پا کوبیدن روی زمین از اتاق بیرون میروند. نوجوانان هم برای ابراز ناراحتی یا نارضایتی خود، چشم غره میروند و درها را محکم به هم میکوبند.
من بهعنوان یک روانشناس و همکار در نگارش کتاب «والدین هم احساس دارند»، با صدها والد سر و کار داشتهام که وقتی فرزندشان حرفشنوی ندارد، بدرفتاری میکند یا بدون هیچ دلیل مشخصی قشقرق به پا میکند، کاملاً کلافه و درمانده میشوند. برخی از آنها سعی میکنند با فرزندشان چانه بزنند و معامله کنند. برخی دیگر هم از کوره در میروند و کنترلاششان را از دست میدهند. هر دو روش در نهایت باعث میشود والد حس کند خستهتر شده و هیچ کنترلی روی شرایط ندارد.
بدرفتاری، بخش کاملاً طبیعی از دوران کودکی است. در واقع بدرفتاری نوعی ابزار ارتباطی است؛ مانند ردپاهایی که ما را به احساسات ترسناک و نگرانیهای پنهانشده در پشت این کجخلقیها میرساند.
والدینی که میتوانند این ردپاها را در فرزندشان دنبال کنند و به احساسات زیربنایی و پنهان آنها بپردازند، مسیر موفقیت بلندمدت را برای کودکان خود هموار میکنند. این کودکان هوش هیجانی بالاتری پیدا میکنند و همین ویژگی به آنها کمک میکند تا در برابر شکستها تاب بیاورند، استقلال را آغوش بکشند و با شجاعت چیزهای جدید را امتحان کنند.
دفعه بعدی که فرزندتان بدرفتاری کرد، این ۵ راهکار را به کار بگیرید.
۱. اول خودتان را آرام کنید
چه کودک نوپای شما قشقرق به راه انداخته باشد و چه فرزند نوجوانتان سر شما داد بزند، این که کلافه شوید یا حتی کنترلتان را از دست بدهید کاملاً طبیعی است.
اما کودکان با دیدن رفتار ما یاد میگیرند؛ پس سعی کنید در دل این آشفتگی و بحران، آرامش خود را حفظ کنید. یک لحظه دست نگه دارید و ۵ نفس عمیق شکمی بکشید. شاید ساده به نظر برسد، اما تنفس عمیق اکسیژن را به عضلات میرساند و واکنش آرامسازی بدن را فعال میکند.
احساسات واگیردار هستند؛ این یعنی وقتی والدین آرام بمانند، کودکان هم این آرامش را «حس میکنند» و یاد میگیرند که چگونه احساسات بزرگ و سنگین خود را مدیریت و تنظیم کنند.
۲. مثل یک کارآگاه رفتار کنید
نه یک مدیرعامل وقتی بچهها شروع به بدرفتاری میکنند، ممکن است وسوسه شوید که سرشان داد بزنید و بگویید «بس کن دیگر!» یا سریع وارد حالت حل مسئله شوید و دستور صادر کنید. اما دست به کار شدن و تحکم کردن در این شرایط میتواند باعث شود بچهها در خودشان فرو بروند و اعتمادبهنفسشان آسیب ببیند.
به جای این که مثل یک مدیرعامل رفتار کنید، مثل یک کارآگاه با موقعیت برخورد کنید. سعی کنید حس کنجکاوی داشته باشید و از خودتان بپرسید: «الان چه چیزی در درون فرزندم میگذرد که باعث این رفتار شده است؟»
برای مثال، کودکی که دروغ میگوید ممکن است از تنبیه شدن یا دردسر افتادن میترسد، در حالی که نوجوانی که چارچوبها و خطقرمزها را رد میکند، احتمالاً استقلال بیشتری میخواهد. به فرزندتان بگوید که راستگویی همیشه مورد تشویق قرار میگیرد، و از نوجوان قانونشکن خود دعوت کنید تا بنشیند و با هم درباره چیزهایی که میخواهد صحبت و فکر کنید.
وقتی علت اصلی و زیربنایی رفتار را پیدا کنید، معما را حل کردهاید؛ و این یعنی بیش از نصف مسیر را رفتهاید.
۳. به فرزندتان کمک کنید روی احساساتش اسم بگذارد
بدرفتاری کودک میتواند همان چیزی باشد که روانشناسان به آن «دفاع» میگویند. مکانیزمهای دفاعی — مثل نامالایمتی، اجتناب، انتقاد از دیگران و منحرف کردن مسیر خشم — روشهای هوشمندانهای هستند که ما برای محافظت از خودمان در برابر احساسات دردناک استفاده میکنیم.
مکانیزمهای دفاعی موقتاً احساسات قوی مثل شرم، گناه یا غم را بیحس میکنند، اما در بلندمدت به بچهها کمک نمیکنند که با چالشهای زندگی «روبرو شوند و کنار بیایند».
پیدا کردن کلمات مناسب برای احساسات، «نامگذاری احساسات» نامیده میشود؛ کاری که به آرام شدن بخش آمیگدال مغز کمک میکند و از شدت احساسات سنگین میکاهد. سعی کنید به فرزندتان کمک کنید احساساتی را که پشت این دفاعها پنهان شدهاند، نام ببرد. پرسیدن سؤالات سادهای مثل «غمگینی؟»، «عصبانی هستی؟» یا «نگرانی؟» شروع بسیار خوبی است.
۴. بررسی کنید که آیا رفتار خود شما نقشی در این میان دارد یا نه
کودکان رفتارهایی را که در مدرسه و خانه میبینند، تقلید میکنند. اگر بدرفتاری فرزندتان مدام تکرار میشود، روی رفتارها و اقدامات خودتان تأمل کنید. از خودتان بپرسید:
«من خودم چگونه با احساساتم کنار میآیم؟» «وقتی احساس عصبانیت، غم، اضطراب یا ترس میکنم چه کار انجام میدهم؟» «آیا خودم هم به جای مواجهه با احساسات دردناک، از مکانیزمهای دفاعی استفاده میکنم؟» «آیا رفتار فرزندم بازتابی از رفتار خود من است؟» صرفاً اختصاص دادن یک زمان کوتاه برای شناسایی و معتبر دانستن احساسات خودتان و پیگیری آنچه نیاز دارید، تأثیر بسیار بزرگی دارد. ابتدا با اسکن کردن بدنتان از سر تا پا شروع کنید. چه حسهایی را متوجه میشوید؟
احساس سنگینی در قفسه سینه میتواند نشانهای از غم باشد و شاید به این معنی است که به حمایت همسر یا یک دوست نیاز دارید. از طرف دیگر، خشم میتواند دمای بدن شما را بالا ببرد و فکتان را منقبض کند، که نشان میدهد باید مرزها و خطقرمزهایی تعیین کنید، زمانی را به مراقبت از خود اختصاص دهید یا مشکلی را حل کنید.
۵. نقش استرسهای حلنشده را در نظر بگیرید
استرسهای روزمره و همچنین استرسهای طولانیمدت روی ذهن و جسم تأثیر میگذارند. عوامل استرسزا میتوانند سیستم عصبی کودک را به هم بریزند و تنظیم و کنترل احساسات را برای او سختتر کنند.
من بهعنوان یک روانشناس میدانم که این عدم تعادل میتواند روی رفتار کودک تأثیر بگذارد. به همین دلیل است که بچهها اغلب با به دنیا آمدن نوزاد جدید یا وقتی درگیر یک تغییر و جابهجایی سخت در زندگی هستند، رفتارشان عقبگرد میکند. همچنین به همین دلیل است که بچهها وقتی بیش از حد خسته هستند، از کوره در میروند.
عبارت مخفف «H.A.L.T» — که نشاندهنده گرسنگی (Hungry)، خشم (Angry)، تنهایی (Lonely) یا خستگی (Tired) است — میتواند به والدین کمک کند عوامل استرسزای پنهانی را که کنترل احساسات را برای بچهها سختتر کرده و منجر به بدرفتاری آنها میشود، دقیقاً شناسایی کنند.
سعی کنید ابتدا این نیازهای اولیه را برطرف کنید و ببینید آیا رفتار آنها تغییر میکند یا خیر. یک میانوعده بهموقع، یک چرت کوتاه یا گذراندن یک زمان باکیفیت در کنار هم میتواند بهترین بازنشانی (Reset) برای کودک باشد.








دیدگاهی ثبت نشده است